تبليغاتX
قهوه ی مست کننده


قهوه ی مست کننده

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

چطورید؟

آخی نازی.گریه نکنمیدونم چقدر دلت برام تنگ شده بود

منم دلم براتون تنگیده بود

این چند وقت نبودم چون خیلی سرم شلوغ بود.الانم هستااااااااااا.ولی کمتر شده.

درسا هم بد نیست

چون هر روز صبحی هستم هر شب مثه بچه ها ساعت ۱۰ خوابم

جاتون خالی مدرسه خیلی خوش میگذره

اگه این مدرسه نبود من میمردم.هر روز به امید اینکه فردا میرم مدرسه زندگی میکنم

دوستام خیلی گلند.دلت سوووووووووووووووووز

دیگه از چی بگم؟نمیدونم

۸نفر بیشتر تو کلاس نیستم.با انسانی ها میشیم ۱۲ نفریم.واسه همین خیلی با هم صمیمی هستیمهممون از همه زندگی همدیگه خبر داریم.یه خونواده ۱۲ نفری.بگو ماشالا چشم نخوریم

از این به بعد میام و جریانات روزانه رو مینویسم.هر روز که نه.ولی سعی میکنم دو روز در هفته رو بیام

یک قهوه تلخ لطفا...

سینه اش را شکافت...قلبی وجود نداشت!!!!

هوسهای رنگارنگش عشق را از او گرفت

 

نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 10:11 PM توسط افسون| |

سلام بچه ها

یه چند وقتی نمیام.چون حال وحوصله ندارم و یه عالمه درس دارم

دوستون دارم

منو فراموش نکنید

قهوه ها رو هم تنهایی نخورید

بای تا هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت 9:29 AM توسط افسون| |

سلااااااااااااااااااام

اول مهرتون با تاخیر مبااااااااااااااااااارک.منم مثه بچه دبستانیا اول مهر رفتم مدرسه

نمیدونید با چه تیپایی اومده بودن مدرسهمن توشون فرشته بودم.والا به خدااااااااااا

مدرسه نیست که دیوونه خونستیه دختره روز اول تو کلاسمون بود هی چپ میرفت راست میرفت میگفت من نخبم،میگفت ضریب هوشیه نخبه ها ۱۲۰ هست من که ضریب هوشیم رو اندازه گرفتن ۱۱۰ بودهانقدر چرت و پرت میگه که ما میمیریم ازخندهدست خودش نیست بیچاره

یکی دیگشون هم بود کاملا دیوونستروز اول سر کلاس الکی میخندید بعد یهویی میزد زیر گریهمن همون اول تشخیص دادم دیوونستاااااااااا،بچه ها باور نکردنتا بالاخره با تحقیقات به عمل آمده فهمیدیم تو دبی یه اتفاقی واسش افتاده که شوک شده و از او به بعد اینجوری دیوونه شده

انقدر با بچه ها میخندیم هنوز هیچی نشده

همه معلمامون جوونند.۸نفر بیشتر تو کلاس نیستیم.امروز پنجره کلاس رو باز کزدیم انقدر از مردم خندیدیممن خودم خیلی خوب بودم دیگه اینجا هم که اومدم شد گل بود به سبزه نیست آراسته شد

سر کلاس همه یا دارند با موهاشون بازی میکنند یا دارند اس ام اس بازی میکنند ولی من بچه خیلی خوبیم،همش درس گوش میدم

یکیشون هم هست هی میره زیر نیمکت میشینه حرف میزنه،کلاس که تموم شد میاد بالا.میشینه لاو میترکونه

خلاصه انقدر خوش میگدره که نگوووووووووووومعلمامون هم یک از یک گلتر.همه جووون و خوشگل

اصلا وقت نمیکنم مثه قبل زیاد زیاد آپ کنم.میدونم دلت برام تنگ میشه ولی تحمل کن عزیزم

یک قهوه تلخ لطفا...

در چشمهایش دروغی بزرگ پنهان بود

با شتاب به طرفش رفت...اما او نبود

 

نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 2:7 AM توسط افسون| |

قالب : پيچك